| |
| دوشنبه 30 تیر ماه سال 1382 |
| صبح بهخیر :) |
سلام چه کاری واجبتر از سلام صبحگاهی؟
حتما میگین وقتی گزارش مسخره هیات ویژه رئیسجمهور درباره مرگ زهرا کاظمی منتشر شده، چه حال و حوصلهای دارم که فقط میآم و میگم سلام، نه؟
شما میگید اگه سلام نکنم، چهکار دیگهای میتونم بکنم؟ ... |
|
| |
| شنبه 28 تیر ماه سال 1382 |
| ؟ |
خواستم به چند جا سر بزنم، اما انگار همه در خونهشون رو بستهان! راستی، کسی نمیخواد دری رو به روی من باز کنه؟ هیچی ندارم برا گفتن، فقط: « ؟ » همین و همین! |
|
| |
| شنبه 28 تیر ماه سال 1382 |
| آغازی دیگر |
از نظریههای روانشناسی تا کنون خیلی که نه، اما کمابیش چیزهایی خواندهام، اما هیچ تجربهای از کاربرد و پیادهسازیشان ندارم. با صحبت یکی از دوستهام به فکر افتادم که بد نیست یک تجربهء تازه رو شروع کنم. از جمعهای ...
راستی، «باشگاه مشتزنی» رو دیدین؟ |
|
| |
| چهارشنبه 25 تیر ماه سال 1382 |
| سردرگمی |
حسابی خستهام و گیج! حیران ماندهام که چه تصمیمی بگیرم ... آخه کار سادهای نیست، دیگه بعد از این همه وقت این ور و اون ور پریدن باید یه جایی پاهامرو قرص و محکم بذارم رو زمین. کاش او بود تا کمی ... |
|
| |
| یکشنبه 22 تیر ماه سال 1382 |
| سرگیجه |
وسط تابستونه، ولی «هوا بس ناجوانمردانه سرد است» ... نمیدونم بگم هلاک شدم از گرما یا دارم میمیرم از سرما! سرم گیج میره ... |
|