X
تبلیغات
رایتل
فروغ
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 21 مهر‌ماه سال 1382
بازگشت، تنهایی و ...

دارم از شیراز بر می‌گردم و یه حس خاصی به‌ام دست داده! یه معجونی از دل‌تنگ شدن، نگرانی، بی‌حوصله‌گی و یه مشت حس دیگه!

 

و وقتی می‌آم اون‌جا پشته‌ای از کار پیش روم هست و یه اتاق خالی پر از تنهایی! با وجودی که مریم اونُ ندیده، اما گوشه به گوشه‌اش حس نبودن او منُ رها نمی‌کنه. حتی مامان و خواهرم هم نتونستن ... . واقعیتی که به‌اش دارم می‌رسم اینه که اول و آخر خط خودم هستم، نه کس دیگه‌ای! من هستمُ و یه گلیم خیس ِ آب که تکِ تک باید از جو بکشم‌اش بیرون.

 

و به قول کسی که از دچار شدن به سرنوشت‌اش، هر چند سرنوشت ناخوش‌آیندی نیست، هراسیده‌ام: من هستمُ و یه خسته‌گی باستانی چند هزار ساله انگار ...

فقط می‌تونم آه بکشم، پس

آااااااه‌‌ه‌ه‌ه ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 180852


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها