X
تبلیغات
رایتل
فروغ
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1382
ایمان و شادی در تنهایی

تولد یه دوست عزیز و دوست‌داشتنی‌م که برام ایمان رو دوباره هدیه آورد، نزدیکه و در این لحظه ها که ته دل‌ام واقعاً یه جور ذوق و خوش حالی دارم و داره به‌ام بالُ و پر می‌ده، مریم نیست تا این شادی رو با او تقسیم کنم. دریغ که ...

 

راستی، الآن که دارم این نوشته رو می‌نویسم بیست و یک روز و سه ساعت و چهل دقیقه از آخرین باری که صدای مریمُ شنیدم می‌گذره. و آخرین باری هم که روی ماه‌اش رو دیدم، آخرین شب تابستون بود. کاش زمان در همون شب متوفق می‌شد و هیچ وقت صبح پاییزی اول مهر نمی‌اومد.

و یه وب‌لاگ هم دیدم که خیلی نظرم رو جلب کرد با دل‌تنگی‌هاش، و دل‌داده‌گی‌هاش: دیوونه.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 180853


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها