X
تبلیغات
رایتل
فروغ
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 6 دی‌ماه سال 1382
سکوت ...
تا دیروز عصر خبر زلزلهء بم را نداشتم و وقتی آخرین نوشته‌های داریوش میم را می‌خواندم، از دیدن خبر مبهوت شدم. سکوت محض در تنهایی، حلقهء اشکی که می‌خواست بریزد و نمی‌ریخت و همین‌طور سکوت، سکوت، سکوت ...
آدم بعضی وقت‌ها نسبت به همه چیز تردید می‌کند، هر چند من همیشه در تحیر و تردید هستم. آدم می‌ماند که می‌شود دیگر از زنده‌گی حرف زد یا نه، هر چند که حرف «زنده‌گی و دیگر هیچ» را از ته دل دوست داشته باشد. این‌جا را ببینید که «زنی به نام سیاوش» سوگ‌سروده‌اش را سر داده است.

بعد از حرف و حدیث، اگر کسی می‌تواند خون هدیه کند و فکری برای گریز از سرمای بازمانده‌گان کند، تعلل نکند. این‌جا را هم ببینید.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 180852


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها