X
تبلیغات
رایتل
فروغ
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1385
خداحافظی به خاطر قدر نوشتن

نمی‌دانم چرا با نوشتن در این‌چنین جایی امر بر من مشتبه شده بود که «نویسنده»ام! نه برادر جان! نویسنده‌گی آدابی دارد و شأنی. به این بازی‌ها و دست‌گرمی‌ها که نمی‌توان گفت حرفه‌یی نوشتن! و به خاطر همین آگاهی نسبت به ارج حرفه‌یی نوشتن، و نیز آگاهی از ناتوانی فعلی‌‌ام نسبت به حرفه‌یی نوشتن، مدت‌هاست که دست به هیچ جور نوشتن نبرده‌ام. حالا هم یک‌جوری می‌خواهم تکلیف خودم و این‌جا را روشن کنم.

از آن‌جا که کار من نیست حرفه‌یی نوشتن و خوش‌بینانه بگویم این‌جا جاش نیست، و از طرفی، حال و حوصله‌ی روزنگاری احوالات شخصی‌ام را ندارم و به طور خاص در این‌جا که دیگر هر کس و ناکسی ممکن است بخواندش، پس کرکره را رسما و قطعا می‌کشم پایین!

اگر روزی روزگاری در حال و هوایی دیگر قرار بگیرم و به توانایی دیگرگونی در نوشتن برسم، یا با اسم و امضای مشخصی _ هر جا که باشد _ می‌نویسم یا بی‌نشان مکانی دیگر دست و پا می‌کنم که به قول دوستی دستِ‌بالا به عدد انگشتان یک دست هم خواننده نداشته باشد تا فقط مقصود نوشتن برآورده شود. همین و همین!

 

پی‌نوشت‌هایی برای خالی نبودن عریضه‌ی روزنگاری در وب‌لاگ از طعنه‌هایی که به‌تر است زد و گذشت:

اول خوشا ره‌گذرانی که معلوم نیست گذارشان چه‌طور به این‌جا افتاده و از بی‌خبری و ناآشنایی سخنی تراویده‌اند که حوصله‌ی پرداختن به‌شان را مطلقا ندارم!

بعد خوشا شر بدفهمی‌های مسخره و روان‌پریشانه‌ی حضور در دنیای مجازی که با نادیده گرفتن هم نمی‌توان ازشان آسوده شد!

آخر هم خوشا هپروت، اما تا کی؟ ...

 

توضیح انتهایی:

اسم «فروغ» از این‌جا آمد که قرار بود این برگ محلی باشد برای هم‌راهی‌اش که نشد (حالا شاید بشود جای دیگری را به آن قصد رواج و رونقی داد _ که بعید می‌دانم). وگرنه مرا چه دخلی بود به این اسم؟

 

تمام!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 180853


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها